در این مقاله برآنیم که نشان دهیم چگونه سهم تعریف اسطوره به دور از دیدگاه صرفا زبان شناسانه در تفکر لوی استروس، برای محقق، راه شناخت تاویل روایتهای اسطوره ای را مسدود می کند. از این رو نخست به تعریف نماد در ارتباط با اسطوره پرداختیم، سپس به تاویل اسطوره از منظر لوی استروس بسنده کردیم، آنگاه با ذکر مثالهایی دریافتیم که اسطوره نوعی روایت است که اشکال آن نخست در ژرفای تصورات پدیدار گشته و در پی آن در کسوت قالبهای بدیع تجلی یافته است. پس از ذکر دو حکایت و تطبیق آن با پاره ای از روایتهای همگن به رهیافت جدیدی دست یافتیم. بدین سیاق که اسطوره ها در فرآیند تکرار گویا تنها از یک روایت برخاسته و سپس در حیطه گسترده فرهنگ بسط یافته اند.